سال تحویل 94 - هفته اول نوروز
سلام دختر کوچولوی مامان 
ببخش مامانو که این بار خیلی با تأخیر اومدم آخه واقعا وقت نداشتم زودتر از این آپ کنم.
ممنون از همه دوستای خوبم که این مدت که نبودم جویای احوال ما بودین ببخشید که نگرانتون کردم سال نو رو هم با تأخیر به همتون تبریک میگم 


خوب بی مقدمه بریم سراغ خاطرات
سال تحویل سال 1394 که ساعت 2:15 بامداد بود و مامان جوون اینا و خاله سمیرا اینا همه خونه ما دعوت بودن ما شب قبلش به خاطر فوت یکی از بستگان بابا شهاب رفته بودیم قم ولی همون روز سال تحویل برگشتیم سفره رو چیدیم و خودمونو واسه مهمونا حاضر کردیم بقیه ماجرا به روایت تصویر:










این عکسو خاله شمیم یهوویی گرفته ازمون داشتیم آماده میشدیم واسه عکس یعنی مدلش اتفاقیه خیلی دوسش دارم
:



عکسا رو قبل از سال تحویل گرفتیم گفتیم تو شاید تا اون ساعت خوابت ببره که همینطورم شد و نزدیکای سال تحویل غش کردی دیگه 
اینم فردای اون روزه که از اول صبح که پاشدی ول کنه لباست نبودی و اینقدر اصرار کردی مجبور شدم تنت کنم دوباره 
:

روز اول عید دم سفره هفت سین ساختمونمون:

امسال عید اول شوهرخاله مامان جوون بود که به تازگی فوت کرده بودن و خونشونم درکه بود رفتیم دیدن خاله مامان جوون قبلشم رفتیم درکه ناهار این عکسا ماله رستوران گلناره درکه اس:


روز بعد رفتیم برج میلاد:

واقعا منظره فودکورتش زیبا بود با پنجره های بزرگ:


اینم استخر خونه مامان جوون که یه روز رفتیم اونجا آب تنی:


روز قبل از مسافرت دماوند ویلای خاله سهیلا اینا دعوت بودیم البته قرار بود اول پروازمون 1شنبه باشه اما یهو اون پرواز اطلس جت کنسل شد و افتاد شنبه وای منم هیچ کاریمو نکرده بودم هنوز و نصف شب مجبور شدم چمدونامونو ببندم
ولی خوب نمیشد از مهمونی روز جمعه گذشت 
تو و بنیتا و نفس و هانا:



منظره بالکنشون خیلی زیبا بود و همش صدای رودخونه میومد و ویوش هم رو به رودخونه بود:

شما ووروجکا زیر کرسی:
تو و بنیتا و بنیتای خاله سارا و هانا و نفس:



پست بعدی سفرنامه آنتالیاس امیدوارم برسم زودی بیام و آپ کنم 


سال تحویل 94 - هفته اول نوروز 









