آواآوا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

آوای دلنشین

اولین کاردستی آوا و مامان آوا (کارگاه مادر و کودک)

خوب امروز می خوام از جلسه دوم کارگاه مادر و کودک برات بگم که خیلی جلسه پرباری بود. این کاردستی اولین کاردستی توست که به کمک مامانی درست کردی: و اما مراحل ساخت این کاردستی: خاله سحر داره براتون توضیح میده کاردستی رو: این چیه دیگه؟: خوب همه جا رو چسب بزنم: بالاخره تموم شد کاردستی در چسبو ببندیم بریم بازی: می خوام این کاردستی رو یادگاری برات نگه دارم به عنوان اولین کاردستیت. تو کلاس خاله سحر یک بار شعر جوجه جوجه طلایی رو براتون خوند فکر می کردم اصلا گوش نمیدی و دنبال بازیگوشی بودی منم تا حالا این شعرو برات نخونده بودم وقتی اومدیم خونه دنبال جوجه کاردستیت که می گشتی می گفتی طلایی ...
2 ارديبهشت 1392

اولین جلسه کارگاه مادر و کودک

سلام دختر ناز مامان امروز می خوام از تجربه جدید که با هم کسب کردیم برات بگم. مدتها بود که تو این فکر بودم برای اینکه استعدادها و خلاقیت هات بیشتر رشد پیدا کنه و بازی ها و چیزهای جدید یاد بگیری ببرمت کارگاه مادر و کوردک که بیشتر وقتت رو با همسن های خودت بگذرونی. اما متاسفانه تا حالا جایی رو پیدا نکرده بودم که کلاسهاشون عصر تشکیل بشه و به چند جا سپرده بودم که اگه کلاس عصر گذاشتن حتماً بهم زنگ بزنن تا اینکه چند روز پیش از خانه کودک آینده که نزدیکه تقریبا به خونمون زنگ زدن و گفتن که ساعت 5 تا 6 روزهای شنبه و 4 شنبه کارگاه گذاشتن برای 1-2 سال منم سریع گفتم که برامون جا رزرو کنن خلاصه اینکه روز 4 شنبه اولین جلسه این کارگاه بود خیی...
31 فروردين 1392

سیزده بدر

ببخشید دختر گلم که وقت نکردم زودتر بیام و عکسای سیزده بدر رو بذارم. و اما سیزده بدر.... روز سیزده بدر با خاله ها رفتیم باغ آقا جوون هوا هم خدا رو شکر خیلی خوب بود و تو هم کلی بازی کردی واسه خودت... نشد زیاد عکس بگیرم فقط چندتا عکس بیشتر نیست:   اینجا داری با اشتهای تمام گز میخوری کلاً چیزای شیرین رو خیلی دوست داری : یه لحظه یه جا بند نمیشدی که ازت عکس بگیرم همش درمیرفتی و بهم میخندیدی : اینم عکس دو روز بعد از سیزده به در که دوباره با جوونای فامیل رفتیم باغ و یه سیزده بدر دیگه گرفتیم :   خوب و اما یه سری عکس دیگه که از قبل جا مونده بود:   من عااااااااااااشق این عکسم .....
22 فروردين 1392

مسافرت شمال- نوروز 92

خوب و اما خاطرات و عکسای مسافرت عید امسال هم مثل بیشتر سالها با همه فامیل خاله ها و عمه ها رفتیم شمال... البته همه همه که نه با بیشتر فامیل ما همون هتلی که نزدیک ویلاهای خاله اینا بود اتاق گرفتیم که البته فقط شبا برای خواب میرفتیم اونجا و روزا میومدیم پیش همه. این عکس موقع رفتنه که تو توی ماشین خوابت برده بود: (فقط حالت دستاتو داشته باش ) تو ماشین خیلی خانم بودی و اصلا اذیت نکردی خاله شمیم هم با ما اومده بود فقط این آخرای راه دیگه خیلی خسته شده بودی و دوست داشتی از صندلیت بیای بیرون که من آوردمت پیش خودم خدایی حق داشتی آدم بزرگم خسته میشه خوب   تو محوطه ویلاها کللللللللی دوچرخه بازی و بدو بدو کردی و حسابی کیف کردی: ...
17 فروردين 1392

17 ماهگی

سلام دختر کوچولوی مامان فقط اومدم بگم 17 ماهگیت مباااااااااارک روزی هزاران بار خدا رو بابت این نعمت بزرگی که بهمون داده شکر می کنم شبا وقتی می خوابم تا صبح هزاربار دلم برات تنگ میشه صبح ها وقتی بلند میشم و می خوام برم سرکار میام بالای سرت و تو مثل فرشته ها تو تختت وابیدی دوست دارم بگیرم و بغلت کنم و غرق در بوسه ات کنم  وااااااااای که چه لذتی داره وقتی از سرکار میام و درو باز می کنم و تو از خوشحالی جیغ می کشی و خودتو برام لوس می کنی وشروع می کنی به زبون خودت تند و تند حرف زدن و اشاره کردن به اینور و اونور  فقط اینو بدون که هیچوقت تو زندگی فکر نمیکردم که تا این ححححححححححددددددد آدم بچه اشو دوست داشته باشه توصیف این ...
16 فروردين 1392

تقویم 1392 آوا-کلمات جدید

سلام دختر گلم خوب از مسافرت برگشتیم و وقت آپ کردن وبلاگه اول از همه اینکه  امسال تصمیم گرفتم برات تقویم سفارش بدم و به عنوان عیدی و یادگاری بدیم به همه خاله ها و عمه ها کلللللللللی همه خوششون اومده بود و تعریف کردن اینم عکساش: اینم چاپ شده هاش: امیدوارم تک تک روزهای این تقویم برامون پر از شادی و خنده باشه و اما سفر... امسال هم مثل سالهای گذشته و رسم هرسال با همه فامیل مسافرت رفتیم شمال خاطرات و عکسای سفر رو تو پست بعدی میذارم فقط تو این پست می خوام یک سری از حرفای جدیدتو بذارم چون تو سفر همش پیشت بودم و وقت هم داشتم بیشتر کلماتی که میگفتی رو یادداشت کردم: میشین =ب...
11 فروردين 1392

تحویل سال 1392

سلامی به طراوت گل های بهاری تقدیم به تو دختر گلم و همه دوستای نازنینمون در سال جدید دوباره برگشتیم با یکسری عکسای جدید گفتم تا نرفتیم مسافرت و فرصت هست وبلاگتو آپ کنم که بعدا دیگه نمیرسم. امسال مامان جوون اینا لحظه سال تحویل برخلاف سالهای دیگه پیشمون نبودن و رفته بودن ایلام سر خاک آقاجوون ما هم اول تصمیم داشتیم خونه خودمون بمونیم لحظه تحویل رو اما خاله عطیه زنگ زد و اصرار کرد بریم اونجا و ما هم قبول کردیم لحظه تحویل سال 1392 روز چهارشنبه 30 اسفند ساعت 14 و 31 دقیقه و 56 ثانیه بود ما خونه خاله عطی بودیم و سر سفره ناهار   خاله عطی زحمت کشیده بود و یه پلو ماهی خوشمزه درست کرده بود و سر میز ناهار هم سفره هفت سین چیده ب...
1 فروردين 1392

آخرین پست سال 1391

این آخر سالی درگیری هام خیییییییییلی زیاد بود و همه کارام به هم گوریده بود اما یه وقت فکر نکنی به فکر تو نبودم هااااا روز جمعه ای که دیدم هوا خوب و آفتابی بود تصمیم گرفتم ببرمت پارک اول قرار بود بابایی هم باهامون بیاد اما بعدا کار براش پیش اومد و مجبور شد بره سرکار منم مجبور شدم تنهایی ببرمت البته وسط راه زنگ زدم هانیه و گفتم ما داریم میریم پارک واگه می تونی میعاد و بیار که یه خورده بعدش میعاد جوون با آقا محمدرضا اومدن پیشمون دست میعاد جوون درد نکنه با این هدیه ای که بهت داد خییییییییییلی حال کرده بودی با سه چرخه ات راه میبردمت کیییییییییف کرده بودی حتی وقتی بردمت زمین بازی دوست داشتی زودی بیای و دوباره با چرخت دور پارکو بچرخیم ...
28 اسفند 1391

تولد خاله شمیم

 روز جمعه تولد خاله شمیم بود که ما 5 شنبه یعنی شب تولدش براش یه تولد کوچیک خانوادگی گرفتیم اینم عکساش: آوا و خاله شمیم: آوا در کنار سه تا خاله هاش: اینم خانواده خودمون: یه عکس دسته جمعی هم بود که چون مامان جوون زهرا توش بی حجاب بود نمیشه بذارم روز جمعه هم که هوا خیلی خوب و آفتابی بود تصمیم گرفتم ببرمت پارک تا کلللللللی کیف کنی که عکساشو تو پست بعدی میذارم. دیروزم چند تا از خاله های گل نی نی سایتی با گل دخترا و گل پسراشون خونمون بودن که عکسای اونم الان دم دستم نیست تو پست بعدی میذارم فقط این دو تا مال دوربین خاله گلاره اس که فعلا میذارم تا بعد عکسایی که خودمم گرفتم بذارم:   دوست داشتم به همه خال...
27 اسفند 1391