آواآوا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 11 روز سن داره

آوای دلنشین

ترس های کودکانه

سلام عسلک مامان من همیشه تو خونه عسلک صدات میکنم ببخشید که چند روزه نرسیدم چیزی برات بنویسم. حیف که الان پیشم نیستی تا محححححححححححححکم بگیرم بچلونم و ببوسمت تا جیغت دربیاد . الهی بگردم برات که بدجووری مریض شدی و همش آب بینیت میاد و بینیتم زخم شده. ان شا ا... درد و بلات بخوره تو سر مامان کاشکی به جای تو من همیشه مریض بشم و مریضیتو نبینم هیچ وقت دخترکم تازه چند روز پیش وقتی پیش پرستارت بودی یهو با صورت می خوری زمین و زیر چشمت کبود میشه خییییییییییلی خدا بهت رحم کرده چون دقیقاً کنار میز عسلی می خوری زمین و خدا رحم کرده که لبه میز نخورده به چشمت امروز می خوام یکم از ترس هات بگم. اول از همه از یک عروسک سگی که خیییییییییییلی...
15 مهر 1391

ده ماهگی و هفتمین و هشتمین دندون

عزیزم دهمین ماهگرد زندگیت مباااااااااااااارک باورم نمیشه تا چشم رو هم گذاشتیم 10 ماه گذشت از روزی که خدا بهترین هدیه زندگیمونو بهمون داد. تو با اومدن تمام زندگی ما رو دگرگون کردی و به زندگیمون شادی و نشاط دادی. نمیدونی که روزا به چه ذوقی کارم رو تعطیل میکنم و به خونه میام تا پیش تو باشم. نمیدونی که با هر خنده ات تماااااااااااااااام خوشی های عالم رو هب من و بابایی تقدیم می کنی. همیشه تو زندگی برات بهترین ها رو آروز می کنم و امیدوارم لبت همیشه خندون باشه عسلک من خوب و اما از اتفاقات جدید بگم. چند روز پیش یهو چشمم به دندونات افتاد و دیدم که بلللللللللللللللله دندون هفتم و هشتمت هم زده بیرون یکی بالا و یکی پایین یعنی الان 4 تا دن...
19 شهريور 1391

فضولی های کودکانه...

 اینم از ماجراهای فضولی های تو:   خوووووب بذار ببینم مامان چی قایم کرده اینجا: ببینم طعمش چجووریه....ممممممم: اااااا این سبدرو ببین دست بکنم ببینم چی گیرم میاد بخورم: باز و بسته کردن این دره چقدر حاااااال میده: ااااااااااا اون تو چقدر چیز میز برای فضولی هست: ااااا مامان مچمو گرفتی؟؟؟: آخه من نمیفهمم سطل آشغال جاش اون پشته دیگه دست من بهش نمیرسه خالیش کنم؟!!!: اینم از ماجرای یک شب در پارک با خاله شمیم و بابایی و مامانی:  به زودی با عکسای 10 ماهگی بر می گردیم... ...
16 شهريور 1391

اغفال....

وقتی که آوا سوار ماشین پسر مردم میشه.....آخ آخ آخ!!!!! و وقتی که پسر مردم اغفالش می کنه.....ای واااااااااااااااااااایه من!!!! ...
11 شهريور 1391

ششمین دندون

آخه ووروجک مامان من موندم تو چه عجله ای داری که همه دندوناتو پشت سرهم دربیاری؟؟؟؟ چند روز پیش که داشتی قهقه میزدی و میخندیدی یهو دیدم که بللللللللللله دندون ششمت هم دراومده مبااااااااااااااارکه عزییییییییییییزکم البته فکر کنم هفتمیشم تو راهه چون یکی دو روزه که خیلی بی تابی میکنی و معلومه که لثه اتم خیییییییییییییلی میخاره الهی مامان دورت بگرده که اینقدر اذیت میشی تازه فکر کنم ادرارتم تند شده دیشب کلللللللللللی سوخته بودی دلم برات کباب شد امروز به پرستارت گفتم زود به زود بشورتت و تا میتونه هم بازت بذاره دیشبم که نه خودت خوب خوابیدی نه گذاشتی من بخوابم همش بی تابی میکردی وول وول میخوردی و نق میزدی حتی تو تختت هم نخوابیدی و ...
28 مرداد 1391

نه ماهگی

بازم با چند روز تأخیر 9 ماهگیت مباااااااااااااااارک عسلکم باور کن این بار هم دلیل موجه برای تأخیرم دارم گلم. پرستار جوونی که برات گرفته بودم خیلی خوب نبود مرخصش کردم بره و حالا دارم در به در دنبال یک پرستار خوب برات میگردم کلاً اعصابم داغونه داغونه دوست دارم یک آدم خیلی خوب برات پیدا کنم به هر حال الکی نیست که دسته گلمو می خوام بدم دستش خلاصه بدجووری درگیرم این روزا روزی با 10 نفر مصاحبه می کنم اما اوکی نمیشه کوچولوی مامان تو دعا کن زودتر یک پرستار مناسب پیدا کنم خوب بگذریم اما تو گرفتن عکسات تأخیر نکردم این عکسا رو چند روزه که گرفته بودم اما وقت نکرده بودم آپ کنم اینم از عکسهای نه ماهگی: عاشق رانندگی هستی: ...
24 مرداد 1391

التماس دعا برای یک دوست

این پست رو میذارم برای این گذاشتم تا تمام خواننده های وبلاگم و دوستان گلم توی این روزها و شبهای استجابت دعا برای یکی از دوستام که بچه اش هم سن آواس اما با مشکلات کام و ... به دنیا اومده و خییییییییییلی مامان و باباش نگرانش هستن و کل زندگیشون داغون شده و به زودی هم یک عمل خیلی سخت داره دعا کنید. خدایا به حق این روزهای مبارک همه مریض ها و به خصوص بچه های مریض و به خصوص بچه این دوست من رو شفا بده.   ا لهههههههههههههههی آمییییییییییییین
19 مرداد 1391

اولین سینه خیز و پنجمین دندون

سلام ووروجک کوچولوی  مامان دیگه واقعاً شیطون شدی و یک لحظه یه جا بند نمیشی واااااااااااقعاً باید مامانو ببخشی که این چندروز وقت نکردم بیام وبلاگتو آپ کنم آخه حدود ده روز پیش یعنی اول دوم مرداد تو به طور کامل سینه خیز رفتن رو یاد گرفتی البته قبلشم یه خورده میرفتی اما از اون موقع دیگه هر جا می خوای میتونی بری و سرعتتم رفته بالا البته هنوز به طور کامل رو زانو نمیری فقط رو زانو بلند میشی اما نمیدونی چطوری باید بری جلو الان خودتو روی زمین میکشی دستتو میگیری به زمین و تند و تند خودتو میکشی جلو خیییییییییییلی بامزه میشی دیگه همش باید از زیر مبلا و صندلیا جمعت کنیم شیطون ووروجک اینم عکسای سینه خیز رفتنت: (به دلیل تحرک زیادت عکسا خ...
12 مرداد 1391

ویترین نی نی وبلاگ

عزیزم بالاخره امروز عکست رفت تو ویترین نی نی وبلاگ به خاطر اینکه تو مسابقه اتاق من برنده شدی هورااااااااااااااااااااا اینم عکسش: ...
2 مرداد 1391