آواآوا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

آوای دلنشین

روز اول محرم

امروز روز اول محرمه و اولین محرمیه که تو تجربه می کنی خیلی دوست دارم روز تاسوعا و عاشورا لباس علی لصغر تنت کنم اما نمی دونم بشه یا نه الان مامان جوون زهره کربلاس شاید گفتم برات از اونجا بیاره تا وقتی که آدم مادر نشده خیلی از حسها رو نمی تونه درک کنه تا قبل از مادر شدن وقتی داستان شهادت حضرت علی اصغر رو می شنیدم خیییییلی متأثر میشدم اما امسال وضع فرق می کنه. هروقت که شیر تو سینه هام جمع میشه یاد زمانی رو می کنم که حضرت رباب رو بعد از شهادت علی اصغر یک گوشه در حال گریه کردن میبینن ازش میپرسن چی شده میگه شیر اومده تو سینه هام آخه تا قبل از شهادت علی اصغر به دلیل نبود آب حضرت رباب شیر نداشته که بده به نوزادش تا بخوره و واقعاً حالا که م...
6 آذر 1390

آوا کوچولوی هفده روزه

ببین مامان شما آدمو به چه کارایی وا میداری. .. الان ساعت 3:30 نصف شبه و شما تازه یادت اومده بیدار بشی و قصد هم نداری بذاری مامانی بخوابه پس منم فرصت رو غنیمت شمردم که بیامو وبلاگتو به روز کنم حسابی هم بغلی شدی و من الان در حالی که بغلت کردم دارم با یک دست تایپ می کنم البته بازم خدا رو شکر که ظاهراً قطره آقای دکتر اثر کرده و دیگه دلدرد نداری اما دوست داری بغلت کنن و رات ببرن تا بخوابی!!! ای بدجنس الان شروع کردی به گریه و بابایی رو بیدار کردی نمی دونم شایدم دوباره دلدرد شدی بیچاره بابایی داره رات میبره خیلی بدعادت شدی هرچی هم بهش میگم نذار عادت کنه به این کار گوشش بدهکار نیست که نیست این چند تا عکس که دیروز که هفده روزت بود از...
4 آذر 1390

خاطرات روزهای اول مادر شدن

اول از همه بگم که این روزا به روز کردن وبلاگت کار خییییییییلی سختیه و من به زور فرصت می کنم بیامو اینکارو بکنم اما خوب خیلی برام مهمه که تک تک اتفاقات و خاطرات این روزا رو بنویسیم تا بعداً هم برای تو به یادگار بمونه و بدونی چه راههایی رو طی کردی تا بزرگ شدی و هم برای خودم راستش فکر نمی کردم مادر شدن و بچه داری اینقدر سخت باشه  البته اینم بگم که خییییییییلی هم شیرینه الان که دارم وبلاگتو به روز می کنم تو مش داری غر غر می کنی نمی دونم چته همش با بابایی ننوت می کنیم یه مدت آروم میشی و باز شروع می کنی هر شب یه سه چهار ساعتی دلدرد میشی اما تا دیشب مامان جوون زهرا پیشمون بود یکم اون بیدار میموند و رات میبرد یکم من اما امشب اولین ...
3 آذر 1390

صدور شناسنامه

دختر کوچولوی من بهت تبریک میگم امروز بابایی رفت و شناسنامه ات رو گرفت هرچند که 28 ام صادر شده بود اما امروز بابایی وقت کرد بره و بگیره و تو از امروز دیگه هویت واقعی و قانونی پیدا کردی عزیز دل مامان اینم عکس اولین شناسنامه تو: امروز رفتیم دکتر و خدا رو شکر آقای دکتر گفت همه چیز خوبه و شما سالمه سالم هستی وزنت هم در 16 روزگی 3600 گرم بود البته با لباس که آقای دکتر گفت از خوبم خوب تره واسه دل دردت هم یه قطره داد که امیدوارم اثر کنه و دیگه از شب تا صبح از دل درد به خودت نپیچی عزیزم ...
3 آذر 1390

اولین اذان در گوش تو

روز اولی که از بیمارستان مرخص شدیم و اومدیم خونه یعنی 17 آبان آقا جوون و مامان جوون زهره و بابا جوون تو گوش تو اذان گفتن تا تو برای اولین بار با نام خدا آشنا بشی تا وقتی بزرگتر بشی خودت بری دنبالش و خدا رو بهتر بشناسی دخترم اینم از عکسای اون روز:   ...
1 آذر 1390

تنی چند از عکسای آوا خانوم

عکس خاله شمیم در کنار آوای یک روزه - روز اولی که از بیمارستان اومدیم: آ/وا خانوم یک روزه در خواب ناز: خنده آوا کوچولو تو خواب:  آوا خانوم 4 روزه در خواب : آوا بعد از دومین حمومش: عکسای دخترم تو روز عید غدیر در 8 روزگی - روزی که قرار بود به دنیت بیاد: فقط تو رو خدا کفشاشو داشته باشید: آوا و خاله سمیرا: ...
28 آبان 1390

سجاده کوچیک تو

تو عکسای سیسمونی عکس سجاده کوچولو و خوشگلت رو ننداخته بودم خیلی بامزه اس  اینم عکسش: امیدوارم بزرگ که شدی خودت بتونی راه درست رو پیدا کنی و خدا رو بشناسی و از ته دل عبادتش کنی دختر گلم و بدونی که خدا تا حالا لطفای خیلی بزرگی دز حق ما کرد و نعمت های بزرگی بهمون داده ...
27 آبان 1390

تعویض کارت گیفت ها و هدیه رولا خانوم و دایی مهدی

قبلاً برات گفته بودم که اگه عجله کنی و زود بیای ما مجبوریم همه کارتای گیفتاتو عوض کنیم که همینجوورم شد اما خوب عوضش یه مزیت بزرگ هم داشت و اون این بود که روی کارتای جدید به جای اون عکسی که قبلاً گذاشته بودیم عکس خوشگل خودتو گذاشتیم که خیییییییییلی بهتر و بانمک تر شد اینم عکس کارتای جدید:   رولا خانوم و مامانش زحمت کشیدن و از لبنان دو تا کادوی خوشگل برات فرستادن که به اسم زیبای تو هم مزین شده اینم عکساش: این یه سینیه که توش شکلاته که به عنوان گیفت به مهمونا داده میشه: اینم میز گیفتات کنار هم : ...
27 آبان 1390

جایزه ویژه آقا جوون برای اولین نتیجه

سلام عزیز دل مامان یادم رفت بهت بگم هدیه ویژه ای که آقا جوون برای اولین نتیجه اش در نطر گرفته بود چی بوده روزی که آقاجوون برای دیدن من و تو اومده بود خونمون در حضور همه اعلام کرد که مبلغ یک میلیون تومن به شما هدیه میده و همونجا گفت که این هدیه فقط مختص اولین نتیجه خانواده مرواریده که دخمل کوچولوی منه هنوز هیچی نشده کلی مایه دار شدی و برات کلللی هدیه آوردن که من و بابایی تصمیم داریم بریم برات همشو سکه بخریم و واست نگه داریم ...
27 آبان 1390

شناسنامه

سلام مموش من امروز بابایی رفت و مدارکتو برای صدور شناسنامه ات تحویل داد. گفتن که شنبه شناسنامه ات رو تحویل میدن. دیگه داری هویت دار میشی دختر گللللللللللللم ...
25 آبان 1390