آواآوا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

آوای دلنشین

نهمین و دهمین دندون

این روزا حوصله هیچ کاری رو ندارم حتی نوشتن وبلاگ تو دختر نازم فقط اومدم بگم که دیروز متوجه شدم که دندون نهم و دهمت هم دراومده عزیزکم بهت تبریک میگم. دیروز وقتی داشتم باهات بازی می کردم و تو هم مثل همیشه خییییییییییلی شیرین خندیدی یهو یه سفیدی اون عقبا خورد به چشمم بعد چک کردم دیدم بلللللله اون عقب مقبا یدونه دندون بزرگ درآوردی وقتی با انگشت چک کردم دیدم که طرف مقابلش هم زده بیرون البته اونو به چشم ندیدم اما سفتیشو با انگشت حس کردم خیلی برام جالب بود چون من فکر می کردم دندونا به ترتیب نار هم درمیان اما فهمیدم که اینطور نیست و این یکی دندونات به جای جلو اون عقبا دراومدن بازم مباااااااااااارکه عسلکم باید مامانو ببخشید که این روزا خیلی...
6 آبان 1391

فوت آقا جوون (پدر بزرگ مامانی)

سلام دخترم اومدم برات از فوت پدربزرگ عزیزم بگم حتما وقتی بزرگ بشی دیگه آقاجوون رو یادت نمیاد چون خیلی کوچیکی که اونو از دست دادی اما عکسی رو که عید 91 با آقا جوون گرفتی رو برات میذارم تا همیشه به یادش باشی: آره همین پریروز بود که من مرخصی بودم و داشتم خونه تکونی می کردم که بهم خبر دادن که آقا جوون حالش اصلاً خوش نیست خیلی نگران شدم و داشتم برنامه ریزی می کردم که برم پیشش و ببینمش که یهو بابایی زنگ زد و گفت که آقا جوون به رحمت خدا رفت جیگرم آتیش میگیره و دلم میسوزه که چرا زودتر نرفتم و قبل از مرگش صورت مهربان و پر از چین و چروکش رو ندیدم سریع آماده شدیم و رفتیم خونشون تا رفتم تو رفتم پیش پیکر بی جان آقاجوون و بغلش کردم یه دل س...
2 آبان 1391

بی عنوان!!!

سلام جیگرک مامان، آوا خانومی، خییییییییییییییلی دوست دارم هاااااا همینجووری هوس کردم بیام و برات بنویسم و یکم از شیرین کاریات بنویسم. چند شب پیش که خونه مامان جوون اینا بودیم داشتم به خاله سمیرا می گفتم هیچ لذتی تو دنیا بالاتر از بچه دار شدن و مادر شدن نیست درسته خییییییییییلی سخته اما عوضش لذتش با هیچ لذتی تو دنیا برابری نمی کنه خیلی لذت داره وقتی شبا پیش ما می خوابی اینقدر از منو بابایی بالا میری و شیطونی می کنی تو اون تاریکی تا خودت خسته بشی و سرتو بذاری رو متکا و اینقدر اینور و اون ور بشی تا بخوابی وااااااااای از خوابتم که نگوووووو عین فرشته ها معصوم میشی و خیییییییییییییییلی دوست داشتنی یه کار باحالی که جدیدا یاد گر...
29 مهر 1391

یازده ماهگی و تولد مامانی

سلام دختر کوچولوی مامان دوباره ماهگرد 11 از تولدت رو بهت تبریک میگم عسلکم تولد مامانی رو با یک روز تأخیر دیروز گرفتیم و شما هم مهمون افتخاری ما بودی و جمع خانوادگیمونو گرم تر و صمیمی تر کردی اینم عکسای دیروز:   اینم کادوی قشنگی که تو و بابایی برام گرفتین: اینم کادوی مامان جوون اینا و خاله سمیره: نتونستم دیروز عکسای خوبی ازت بگیرم چون به خاطر اتفاقاتی که برای پلاک ماشینمون افتاد و فکر کردیم که پلاکامونو دزدیدن هممون حالمون گرفته بود فقط چند تا عکس از مدلای خوابیدنت میذارم شاید بعداً عکسای خوبی از 11 ماهگیت گذاشتم البته اگه وقت کنم!!!   اینجا آماده شده بودی بریم بیرون اما اینقدر خسته ب...
18 مهر 1391

ترس های کودکانه

سلام عسلک مامان من همیشه تو خونه عسلک صدات میکنم ببخشید که چند روزه نرسیدم چیزی برات بنویسم. حیف که الان پیشم نیستی تا محححححححححححححکم بگیرم بچلونم و ببوسمت تا جیغت دربیاد . الهی بگردم برات که بدجووری مریض شدی و همش آب بینیت میاد و بینیتم زخم شده. ان شا ا... درد و بلات بخوره تو سر مامان کاشکی به جای تو من همیشه مریض بشم و مریضیتو نبینم هیچ وقت دخترکم تازه چند روز پیش وقتی پیش پرستارت بودی یهو با صورت می خوری زمین و زیر چشمت کبود میشه خییییییییییلی خدا بهت رحم کرده چون دقیقاً کنار میز عسلی می خوری زمین و خدا رحم کرده که لبه میز نخورده به چشمت امروز می خوام یکم از ترس هات بگم. اول از همه از یک عروسک سگی که خیییییییییییلی...
15 مهر 1391

ده ماهگی و هفتمین و هشتمین دندون

عزیزم دهمین ماهگرد زندگیت مباااااااااااااارک باورم نمیشه تا چشم رو هم گذاشتیم 10 ماه گذشت از روزی که خدا بهترین هدیه زندگیمونو بهمون داد. تو با اومدن تمام زندگی ما رو دگرگون کردی و به زندگیمون شادی و نشاط دادی. نمیدونی که روزا به چه ذوقی کارم رو تعطیل میکنم و به خونه میام تا پیش تو باشم. نمیدونی که با هر خنده ات تماااااااااااااااام خوشی های عالم رو هب من و بابایی تقدیم می کنی. همیشه تو زندگی برات بهترین ها رو آروز می کنم و امیدوارم لبت همیشه خندون باشه عسلک من خوب و اما از اتفاقات جدید بگم. چند روز پیش یهو چشمم به دندونات افتاد و دیدم که بلللللللللللللللله دندون هفتم و هشتمت هم زده بیرون یکی بالا و یکی پایین یعنی الان 4 تا دن...
19 شهريور 1391