عکسای جا مونده از قبل (30 تا 31 ماهگی)
...
دوستای گلم شرمنده که کمی دیر کردم درگیر بله برون خاله شکیبا بودیم به زودی با کلی عکسای خوشگل بر می گردم همممتونو دوست دارم ...
نویسنده :
مدیر
16:04
روز پدر
بهترین و مهربون ترین و دلسوزترین پدر و پدربزرگ دنیا روزت مبارک تو بزرگ ترین و بهترین الگوی زندگی من تو گذشت، مهربونی، پاکی و صداقت، خوشرویی و فداکاری هستی بابت همه چیز ازت ممنونم و دیوونه وار عاشقتم مرد که تو باشی زن بودن خوب است از میان تمام مردهای دنیا فقط کافیست پای تو در میان باشد نمی دانی برای تو خانوم بودن چه کیفی دارد خوب حالا بریم سراغ سورپرایز بابا شهاب تو روز پدر این کیک خوشگلو سفارش داده بودم برام درست کردن بعد هم قرار بود برم رستوران ایتالیایی ژوانی تو پاسداران کیکو بدم اونجا و یه میز رزرو کنم تا شب بابا شهابو ببریم رستوران و سورپرایزش کنیم بعد از کار تو رو از مهد برداشتم و رفتیم کیکو گرف...
نویسنده :
مدیر
11:06
مهمونی خونه خاله آناهیتا
سلام دختر گل مامان یکم از خاطرات این چند وقت عقب موندم سعی می کنم تند تند بیامو و برات بذارم مطالبو اول اینکه 5 شنبه ای که گذشت آناهیتا جوون مامان آرمیتا زحمت کشیده بود و یه مهمونی کوچیک با بعضی از دوستان وبلاگی گرفته بود که خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و خیییییییلی زحمت کشیده بود و واقعا همه چیز خوشمزه و عااالی بود و حالا عکسا: این آینه و رژ لب از اول تا آخر مهمونی ازت جدا نشد : ببین دو دقیقه ای چه بلایی سر اتاق آرمیتا جوون آوردید: فقط به این روش میشد همتونو یه جا دور هم نشوند : دو تا دوست فابریک تو بالکن با هم خلوت کردن : رقص بچه ها البته ت...
نویسنده :
مدیر
11:49
باغ آقا جوون ..... از پوشک گرفتن...... تولد مهراد کوچولو
مهمونی خونه خاله یاسمن و پارک کورش
سلام دختر کوچولوی مامان ببخشید که به دلیل مشغله زیاد نمیرسم خیلی زود به زود بیام و وبلاگتو آپ کنم اما همه سعیم اینه که هیچ مطلبی رو از خاطرات زندگیت جانذارم و یه دفترخاطرات کامل از کودکیت برات به یادگار بذارم خوب دلیل تأخیر این دفعه هم برگزاری شوی لباس و بعدش وارد کردن محصولات جدید تو وبسایت فروشگاه و بعدشم گشت و گذارهای فصل بهار و هوای خوب و... خوب برنامه اول دوره ماهیانه امون بود که اینبار 3 اردیبهشت ماه و خونه خاله یاسمن بود من صبحش با ماشین تصادف بدجووری کردم تو هم تو ماشین بودی و خدا رو صد هزااااار مرتبه شکر که اتفاقی برات نیافتاد فقط ماشین له و لورده شد منتظر پلیس بودیم که یکی از مربیهای مهدت داشت از اونجا رد میشد چو...
نویسنده :
مدیر
11:50
تولد میعاد
سلام عروسک کوچولوی مامان ببخشید این پست یکم دیر شد اما بالاخره این وسط مسطا یه وقتی پیدا کردم واسه آپ کردن وبلاگت این روزا خیلی درگیر کارای شو هستم چند شبه شبا نمیرسم بیشتر از 2-3 ساعت بخوابم بابا شهابم بیچاره خیلی کمکم می کنه واقعا فکر نمی کردم اینقدر کار داشته باشه حالا بعداً چند تا عکس از مراحل آماده سازی شو میذارم اینام خاطره اس دیگه یه جوور سرگرمیه خوب بگذریم 5 شنبه هفته پیش تولد میعاد کوچولو بود و خونه خاله هانیه دعوت بودیم خییییییییلی بهت خوش گذشت آخه تولد خیییییییلی دوست داری کلی شیطونی و شیرین زبونی کردی برای همه شب راضی نمیشدی بیای دیگه به زور بردیمت جدیدا هر جا میریم همینجووره و دوست داری بمونی ...
نویسنده :
مدیر
8:14
برگزاری شوی لباس
بالاخره تاریخ شوی لباس مشخص شد اینم پوستری که براش طراحی شده: جنسای موجود شامل انواع سرهمی نخی، سرهمی مخمل، بادی زیردکمه دار، سارافون، شومیز، شلوار، پیراهن، شلوار جین، تاپ و شلوارک، کاپشن، پالتو، مایو دخترانه، زیر سارافونی، جوراب، کفش، پاپوش، صندل، پتوی نوزادی، ست نوزادی، گیفت سیسمونی،بافت، تیشرت، شلوار پیش بندی و ... می باشد احتمالا برای برگزاری این شو یکم درگیر باشم عسلم اما سعی می کنم مطالب وبلاگت دیر نشده الان عکسای تولد میعاد جوون هست که باید بذارم وبلاگت سعی می کنم وسط کارام یه وقتی پیدا کنم عشششششق مامان -----------------------------------------------------------...
نویسنده :
مدیر
8:56
سفرنامه دبی 1 - نوروز 93
خوب بالاخرا نوبتی هم باشه نوبت خاطرات سفره به دلیل اینکه بیشتر خاطرات به روایت تصویره تعداد عکسا زیاده و تو چند تا پست میذارم سعی می کنم تو دو تا جا بشه خوب اول اینکه این سفر رو به همراه مامان جوون اینا و خاله سمیرا اینا رفتیم وااااای که چی بگم که توی کل سفر همش آویزونه شکیبا و شمیم و مامان جوون اینا بودی و بیچاره ها رو خیلی خسته کردی حتی موقعی تو کالسکه بودی می گفتی شمیم/شتیبا لام ببله وقتی رسیدیم تهران و ازشون جدا شدیم بیشتر راهو گریه کردی و شتیبا شتیبا می کردی شب هم چندین بار بیدار شدی و گریه می کردی و می گفتی شمیم، مامان جوون پروازمون ساعت 5:10 صبح بود واسه همین ساعت 2 اینا بود که از خونه راه افتادیم تو از ذ...








