آواآوا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

آوای دلنشین

تولد آرنیکا جوون

پنجشنبه 4 دیماه یعنی اولین شب جمعه بعد از ماه صفر تولد آرنیکا جوون دعوت بودیم که بسییییییییار تولد زیبا و با سلیقه ای بود و خیلی به من و شما خوش گذشت.... بقیه ماجرا به روایت تصویر: یعنی دااااائماً این سوت سوتکا تو دهنت بودااا : در حال صندلی بازی: مراسم رقص: آوا و آرنیکا و سام که هر سه هم مهدکودکی هستن : قرار بود فشن شو اجرا کنید شما فسقلیا : لپاتو از پاپ کورن پر کردی : و اما پرنسس آرنیکا و کیک زیباش: آرنیکا جوون در حال فوت کردن شمع سه سالگیش: و اما ماجرای این عکس آرنیکا جوون خیلی مواظب بود که کسی انگشت به کیکش...
18 دی 1393

شب یلدای 1393 و کریسمس

سلام بازم اومدم با کلی تأخیر و شرمنده شب یلدا و کریسمس امسال خیلی برنامه خاصی نداشتیم چون افتاده به آخر ماه صفر و ایام شهادت اماما اما توی مهد ازتون عکسای یلدایی گرفتن که میذارم برات:   اینم عکسی که تو تولد آرنیکا جوون ازت گرفتم که توی پست های بعدی عکساشو میذارم کامل: عکسای کریسمسی زیر رو هم دوست وبلاگی خوبمون ♥دختری با نگاهی متفاوت♥ برات درست کرده و فرستاده که مثل همیشه با سلیقه و زیباس و من از طرف تو ازش تشکر می کنم : یه عاااالمه عکسای عقب مونده از این چند وقت دارم که سعی می کنم به زودی برات بذارم نمیدونم چرا این چند وقت تنبلی کردم چند تا تیکه...
9 دی 1393
3870 22 69 ادامه مطلب

عکسهای آتلیه نوزادی تا 3 سالگی و خاطرات اونها

همونطوری که گفتم می خوام این پستو اختصاص بدم به مروری از عکسای آتلیه ات از ابتدا و نوزادی تا حالا وقتی نیگاشون می کنم دلم غش میره برات روند بزرگ و بزرگ تر شدنت چقدر زیباست و چقدر هر روز و هر ثانیه داری ما رو نسبت به خودت عاشق تر می کنی این پست میشه یه پست آتلیه شناسی هم باشه چون ما بیشتر اتلیه های معروف تهرانو رفتیم اولین آتلیه، آتلیه فیلیک ... واسه بار اول که می خواستم ببرمت آتلیه 4 ماه بیشتر نداشتی و تازه فکر می کردم چقدر زوده واسه آتلیه رفتن و عکس گرفتن اما بعداً فهمیدم تازه دیرم اقدام کردم شروع به سرچ تو اینترنت کردم و نمونه کارهای اتلیه های مختلف رو دیدم و از آتلیه فلیک از همه بیشتر خوشم اومد حقا که کارش تو عکسای نوزاد...
24 آذر 1393
27025 24 56 ادامه مطلب

متفرقه های پاییز 93

خوب دوباره اومدم با خاطرات این روزهای زندگی و کودکیت. والا روم نمیشه بگم بازم جفتمون مریضیم یعنی جریان این پاییز و مریضیای ما قضیه تموم نشدنیه ها حالا مفصل تعریف می کنم اول بریم سراغ عکسا: خیلی روزا خاله گلاره زحمت میکشه و تو رو هم با بنیتا میبره خونشون و حسسسسسابی جفتی حال می کنید خیلی با هم مچ شدید و وابسته و حقا که واقعا هم همبازی های خوبی هستید و ما شا ا... جفتتونم شیطون اینجام یکی از همون روزاس و تو اتاق بنیتا من سرکارم و اینجا عکاس خاله جلاله اس : دارید مامان بازی می کنید و تو مثلا نی نی شدی و خوابیدی: ای جووووووووووونم فدای اون ژستاتون فنچولکایه من : یه روز که رفتیم سی...
18 آذر 1393
3752 20 34 ادامه مطلب

متفرقه های 36 تا 37 ماهگی

سلام دختر کوچولوی مامان این چند وقته خیلی تنبل شدم واسه آپ کردنه وبلاگت یکم به خاطر مریضی تو و بعدشم مریضی سخت خودم بود که دو هفته و بیشتر پدرمو درآورد دو سری آنتی بیوتیک خوردم تا خوب شدم دیگه ببخشید عشقم اما عوضش با یه پست پربار اومدم. عکسای اول ماله یه روزیه که بی هوا زنگ زدیم آنا جوون و آرمیتا جوون که باهم بریم شهربازی و با وجود اینکه آنا جوون از صبح آرمیتا رو برده بود پارک و تازه رسیده بود خونه نه نگفت به ما و کلی با هم کیف کردید. شهربازی دنیای نور: بعد شهربازی هم رفتیم پارک روبازه کنار پارکینگ دنیای نور یکمم اونجا آتیش سوزوندین: بعدشم پارک روبروی اونجا : ...
4 آذر 1393
3366 22 30 ادامه مطلب