آوای دلنشین
قالب وبلاگ

 

 

[ شنبه 21 شهريور 1394 ] [ 15:01 ] [ مدیر ] [ ]

سلام به دوستای وفادار و مهربون وبلاگ آوا جون

متاسفانه با وجود اینکه خیلی جدی تصمیم داشتم که وبلاگ آوا جون رو به روز کنم دوباره اما واقعا فرصت کم کردن عکسها و اینجور کارا رو ندارم دیگه.

خیلی از دوستای گلمون توی پیج اینستاگرامم درخواست دوستی داده بودن که به علت خصوصی بودن اون پیج متاسفانه شرمنده اشون شدم و نتونستم اکسپتشون کنم.

اما حالا یه مژده دارم برای دوستای خوبم جشنجشنجشن

یه پیج اینستاگرام مخصوص خود آوا جون راه انداختم که به زودی آدرسشو میذارم توی وبلاگم و اون پیج بازه برای همه دوستای گلی که به من و آوا جون لطف دارن.

ممنونم از محبت های بی دریغتون بوسبوسبوس

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اینم پیجی که قولش رو داده بودم:

https://www.instagram.com/avamotevassel/?hl=en

[ سه شنبه 2 آذر 1395 ] [ 8:29 ] [ مدیر ] [ ]

سلام به دوستای خوب خودم محبتبوس

فک کنم نزدیک به یکسالی میشه که وبلاگمو تعطیل کرده بودم و نرسیدم آپ کنم اما هنوز که هنوزه وقتی می خوام خاطراتی رو مرور کنم یا تاریخ چیزی یادم رفته برمی گردم و به وبلاگ رجوع می کنم با خودم گفتم عجب دفتر خاطرات خوبیه و من چرا اینقدر زود تعطیلش کردم غمگین

خلاصش اینکه جونم براتون بگه تصمیم گرفتم که وبلاگو دوباره راه بندازم اگر خدا کمکم کنه و وقت کنم و تنبلی نکنم خندونک

فعلا شاید یه گلچین از اتفاقات این چند وقت بذارم تا بعد ببینم چی میشه بی حوصله

[ دوشنبه 13 ارديبهشت 1395 ] [ 14:31 ] [ مدیر ] [ ]

سلام دوستای گلم

چند روزیه پدربزرگم مریضه و بیمارستان بخش ICU بستریه خواهش می کنم براش دعا کنید حتی با فرستادن یک صلوات یا یک امن یجیب الان به دعای خیرتون محتاجم دوستون دارم.

اللهم صل علی محمد و آل محممد و عجل  فرجهم

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن. : ممنون از احوالپرسی همه دوستای گلم پدربزرگم شکر خدا حالشون خیلی بهتره و یه خطر بزرگ رو از سر گدروندن دوستون دارم بوسمحبت

[ شنبه 18 مهر 1394 ] [ 8:25 ] [ مامان صفورا ] [ ]
[ دوشنبه 30 شهريور 1394 ] [ 11:29 ] [ مامان صفورا ] [ ]

4 سال گذشت از اون روز زیبای پاییزی روزی که تو به دنیای ما پا گذاشتی و زندگیمونو سرشار از شادی و لذت های کودکانه کردی.محبتمتنظر

هنوز وقتی با بابا شهاب صحبت اون روز زیبا رو می کنیم جفتمون میریم تو یه دنیای دیگه.

روز عید قربان بود و ما خونه مامانی اینا بودیم با کل خاله ها من کیسه آبم پاره شد و این زنگ زیبای ورود تو بود غرق در استرس و وجد بودم یعنی منم داشتم مادر میشدم؟! خدایا شکرت بابت اینهمه نعمت امیدوارم هر زنی که آرزوی مادرشدن داره به آرزوش برسه الههههی آمین.فرشتهمتنظر

درسته نزدیک به 4 ساله از اون زمان میگذره و تو الان برای خودت یه دخترخانوم 4 ساله زیبا شدی پر از احساس و محبت و پر از شیطنت های کودکانه بسیار حساسی و زودرنج و خیلی باید حواسمون باشه که چی بهت میگیم و حتی در زمان اشتباهت چطور باهات برخورد می کنیم چون کوچکترین کلمه اشتباهی تاثیر عمیقی روت میذاره

خوشحالم که دختر دارم و یه نفر همجنس خودم داره در کنارم رشد میکنه و می تونه همدمم باشه و با هم خوش بگذرونیم بوسمحبتبغل

خوب سخن کوتاه کنم و بقیه مطالب بمونه برای روز تولد واقعیت چون امسال به دلیل اینکه از مهرماه محرم شروع میشه مجبور شدیم جشن تولدت رو زودتر برگزار کنیم و منم از این فرصت استفاده کردم و تولدت رو توی باغ گرفتم بگذریم از اینکه چقققققدر من سر جور کردن تاریخ تولدت دچار مشکل شدم و یکی دوبار هم مجبور به جا به جایی شدم و اینکه هوا هم اون چند روز کمی بارونی و ابری بود و من تا شب تولد از استرس مردم و زنده شدم خنده

اما در نهایت لطف خدا شامل حالمون شد و اون روز به جز یه نمه بارون که سر ظهر اومد و شدییییییییدا ترسوندمون اما هوا تا پایان شب عااالی و صاف بود خندونک

بقیه ماجرا به روایت تصویر:

اولین روزی که به دنیامون پا گذاشتی و این عکس زیبا و معروف:

تولد یکسالگی:

تولد دوسالگی:

تولد سه سالگی:

و حالا چهارمین جشن تولد...

کارت دعوت:

از راست بنیا و تو و هانا:

تو و نفس و بنیتا:

عکس سه تایی خانوادگیمون:

از راست: روشا-بنیتا-لیانا-نفس-بنیتا-متین و خودتم که روی تابی:

تو و بینتا و پشتتونم آرنیکا سه تا همکلاسی دوست داشتنی:

و جریان شمع فوت کردنت تا میومدم شمعو روشن کنم همه بچه ها با هم فوت می کردن و اصلا مهلت نمیدادن شمع روشن بشه قه قهه:

اما بالاخره شمع 4سالگیتو فوت کردی بوس:

اینجا داری از خوشحالی میرقصی بغل:

بریدن کیک:

عکسای آتلیه 4 سالگی رو تو پست بعدی میذارم...

جشن تولد
[ شنبه 28 شهريور 1394 ] [ 15:09 ] [ مامان صفورا ] [ ]

تولد آرمیتا جون به روایت تصویر:

و سورپرایز بی نظییییییر خاله آنا وقتی باب اسفنجی اومد تو هممممتون شوکه شده بودین خنده:

اینم جمع مامانا:

ممنون از خاله آناهیتا که یه روز بسیار خوب و به یادموندنی رو برامون رقم زد بوسمحبت

آرمیتا جوونم تولدت مبااااارک عزیز دل خاله ایشالا تولد 120 سالگیتو با تن سالم جشن بگیری محبتمحبتبوسبغل

اینم جعبه کادوی ما که خودم برای آرمیتا جون درست کردم:

[ پنجشنبه 26 شهريور 1394 ] [ 12:13 ] [ مامان صفورا ] [ ]

یه روز گرم تابستانی و آب تنی:

قرار دوستانه تو پارک مادران:

بنیتا، تو، آرمیتا، ستایش، باران:

بنیتا، تو، آرمیتا، ستایش:

با ستایش جون چه دستی تو دست هم گرفتین:

از راست سحر جون، مرجان جون، ساجده جون، آنا جون، نرگس جون و خودم:

اینم عکسی که آنا جون زحمت کشیده و درست کرده خیلی دوسش دارم:

همه مامانای خودمونی

عاااااشق پازل درست کردنی و بسیار هم استاد شدی توی اینکار این پازلا رو خیلی راحت خودت درست می کنی:

اینم یه روز خوب با بنیتا جون استخر خونه مامان جون اینا:

خودتون شنا می کردین مستقل اینقدر خوشتون اومده بود خندونک:

باغ رستوران آجودانیه با دوستای خوبمون خاله وجیهه اینا:

به مهدی می گفتی مثلا من عروسم تو هم داماد دامنتو اینجوری گرفتی قه قهه:

فرش قرمز دیدی جوگیر شدی هههه

یعنی در حالت عادی باید خودمونو خفه کنیم تا یه قاشق غذا بخوریا ببین تو عکس چطور داری دولپی میخوری قه قهه گوشت بشه به تنت عششششق مامانبوس:

شهربازی پاساژ الماس هروی با هانا جون:

بعدشم کافی لند نارسیس که خییییلی فضاش زیبا بود و خوراکیاشم خوشمزه:

اینم تئاتره کلاغه چرا کچل شد فرهنگسرای ملل تو پارک قیطریه:

آرنیکا و تو و بنیتا:

[ يکشنبه 15 شهريور 1394 ] [ 10:04 ] [ مامان صفورا ] [ ]

این مسافرتی بود که تو تعطیلات عید فطر با مامان جون اینا و خاله سمیرا اینا رفتیم یهو یه شبه تصمیم گرفتیم بریم شمال و فرداش عازم شدیم رفتنه خیلی خوب بود و نسبتا راحت رفتیم اما اووووووووف از برگشتن کوه ریزش کرد سیل اومد جاده بسته شد تازه شانس آوردیم که زنده موندیم هههه ولی واااقعا جاده چالوس تو شب با اون بارون رگباری وحشتناک و مرگبار بود ترسوبازم خدا رو شکر که سالم رسیدیم خندونک

حالا مسافرت به روایت تصویر:

 

پدر و دختری در حال تماشای دریا در شب:

اینجا رستورانه بارانه که کافی شاپش به صورت یه اسکله رو آبه خیلی باحال بود

تله کابین نمک آبرود:

جنگل بالای تله کابین:

کنار دریا دوست پیدا کردی:

ویلامون:

هر جا میری یه دوستی واسه خودت دست و پا می کنی خندونک:

 

 

[ يکشنبه 15 شهريور 1394 ] [ 8:31 ] [ مامان صفورا ] [ ]

عکسای پایین مربوط به تولد روشا جون میشه که از دوستای خوب مهدکودکیته:

روشا و تو و گندم جون:

ای جووونم به این دوستیاتون بوس:

روشا جون و گندم جون و آوای عزیزم:

صندلی بازی:

مسافرتی که با علی آقا و صنوبر جون اینا رفتیم سمت رشت اینجا منجیله که برای ناهار وایسادیم خییییییلی منظره زیبایی بود اما مگه باد گذاشت یه ناهار درست و حسابی بخوریم ولی کلللللللللی خندیدیم:

ماسال بهشت گیلان:

ماه رمضون بود رفتیم همه جا تعطیل بود رستورانا اخرش اینجا رو پیدا کردیم که با اصرار بهمون کباب چنجه داد اما چه کبابی بودا خیلی بهمون چسبید:

سرزمین عجایب که با بنیتا جون اینا رفتیم این بازی رو خیلی دوست داشتین کلی دلت میریخت وقتی می چرخید و جییییییغ می کشیدی قیافه ات خیلی بامزه شده بود ترس همراه با هیجان خندهاما هی می گفتین دوباره دوباره طرفم هی دوباره می چرخوند تا اخر بنیتا حالش بد شد غمگین:

تئاتر فرهنگسرای نیاوران که با لیانا جون اینا رفتیم:

 

[ شنبه 31 مرداد 1394 ] [ 13:54 ] [ مامان صفورا ] [ ]

چون من سرکار بودم برای اینکه بتونیم زودتر برسیم باغ آنا جون اومد مهد دنبال تو بقیه بچه های تو عکسم مسافرش بودن یعنی ماشینش شده بود یه پا مهدکودک قه قهه وقتی رسیدین من هنوز نرسیده بودم باغبونم نمیدونم صدای درو نشنیده بود یا چی که درو باز نکرده بود خلاصه یکم پشت در بودین تا من رسیدم تو هنوز که هنوزه همش میگی ما رفتیم باغ در زدیم اما تو اونجا نبودی خجالت:

هوا یکم خنک بود واسه همین استخرو کامل تمیز و آب نکردیم که کامل برین توش گفتیم همینجور یکم آب بازی کنید اما امان از شما که آبو توش باز کردین و دیگه قابل کنترل نبود نه میشد نذاریم برین تو این آبا نه میشد دیگه برگا رو از تو اب درآورد البته تو اصلا نرفتی توش بس که سوسولی از اینجور خیس شدن بدت میاد تو آب و آتشم اصلا نمیری تو آبا خیس بشی سکوت

تو-متین-باران-نیکا-ستایش-آرمیتا-بنیتا-ستایش:

تو و ستایش:

اینم عکس تو و باران:

 

 

[ چهارشنبه 14 مرداد 1394 ] [ 13:23 ] [ مامان صفورا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 33 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آوای دلنشین زندگی ما، من این وبلاگ رو برای تو درست کردم تا وقتی که بزرگ شدی بخونی و بدونی که چه راه هایی رو طی کردی تا به اینجا رسیدی
لینک دوستان
دوست شمار
دوست آنلایـن: 3
دوستای امروز : 84
دوستای دیروز : 1391
دوستای هفته گذشته : 6265
کل دوست جونـام : 1552463
امکانات وب
Backgrounds